چهارشنبه, ۹ آذر ۱۴۰۱ / بعد از ظهر / | 2022-11-30
کد خبر: 35228 |
تاریخ انتشار : ۰۱ شهریور ۱۴۰۱ - ۰:۵۵ |
3 بازدید
۰
می پسندم
ارسال به دوستان
پ

امام زین العابدین سلام الله علیه بنا به روایتی در روز دوازدهم محرم الحرام سال ۹۴ یا ۹۵ و بنا به روایتی در ۲۵ محرم الحرام به شهادت رسیدند.

دم دروازه ساعت

به گزارش خبرنگار جی پلاس، بیست و پنجم محرم الحرام بود که امویان دیگر وجود نازنین امام سجاد علی بن الحسین علیهما السلام را تاب نیاوردند و تصمیم بر قتل. او استوار شد، مطلب زیر به همین مناسبت منتشر می شود:

فقط دشنام می دادند، فقط سنگ می زدند، سنگی بود که به سر و صورت امام سجاد (ع) می خورد.

صبح وارد دروازه شدند، غروب از دروازه آنها را بیرون آوردند، نه یک ساعت و دوساعت.

یک یار دیگر دم دروازه رسید و آن سهل ساعدی، از اصحاب پیغمبر (ص) بود.

می گفت: من از شام رد شدم شهر را چراغان کردند، شهر به ظاهر اسلامی بود. می گفت: هر چه فکر کردم دیدم ما الان عید اسلامی نداریم، این چه عیدی است که من خبر ندارم.

دیدم در کوچه سه، چهار نفر خیلی محزون نگرانند و مراقبند، رفتم جلو گفتم: شما اهل این شهرید؟ گفتند: بله.

گفتم: من مسافری هستم از این شهر می گذرم، مسلمانم، می خواهم ببینم این چه عید اسلامی است که امروز من خبر ندارم؟

نگاهی کردند گفتند: پیرمرد یعنی تو اینقدر بی خبری؟

اول باور نکردند فکر کردند شاید مامور یا جاسوسی  باشد. تفتیش کردند واقعا بی خبر است.

بعد گفتند: ای مرد! به کسی نگو ما گفتیم، ولی ما نمی دانیم چرا آسمان فرود نمی ریزد، چرا زمین اهلش را فرو نمی برد، چرا هنوز آسمان و به پاست؟

دیوانه شد گفت: چه شده؟!

گفتند: خلاصه بگویم، همه این جشن ها می دانی مال چیست؟ پسر پیغمبر را در کربلا کشتند، سرش و اهل بیتش را برای یزید هدیه آوردند.

گفت: خاک بر سرم! کجا؟

گفتند: دم دروازه ساعت برو تماشا کن.

آمد دم دروازه ساعات، اهل بیت را می شناخت.

دید وای علی بن الحسین (ع) است، آقا تا شده.

آمد جلو، زینب (س) و اهل بیت گمان کردند سنگ و چوب بزند، ولی گفت: سلام علیکم.

آقا چشمش باز شد که این کیست؟ از صبح تا به حال اینجا به ما سنگ زدند. فرمود: که هستی؟

گفت: آقا جانم! من سهل ساعدی، یکی از یاران جدت هستم، چشمم کور بشود چه دارم می بینم؟

فرمود: همین است که می بینی. کار ما به اینجا کشیده، اینها که پشت سر من هستند زینب (س) و ام کلثوم (س) و بچه های فاطمه (س) هستند.

دیوانه شد، گفت: آقاجان! من چه کنم؟تکلیف من چیست؟

فرمود: هیچ، تو یک نفر چکار می توانی بکنی؟ جانت را به خطر ننداز.

فقط چیزی از مال دنیا داری؟ پول همراهت هست؟

تعجب کرد!

گفت: آقاجان دارم.

فرمود: برو به کسی که سرپرست نیزه است بده. بگو این پول را بگیر این نیزه ها را از میان این زن و بچه بیرون ببرند، جلو مردم را به سرها نگاه کنند. اینقدر به دختران رسول الله (ص) نگاه نکنند. اینها چیزی ندارند را از نامحرم بپوشانند.

نانجیب هایی که امام حسین (ع) را برای پول کشتند، گاهی یک سبد خرما فقط گرفته بودند در کربلا، پول را که برق را از چشمشان پرید دیدند.

پول را به او (رییسشان) داد گفت: یک خواهش دارم، این سرها را ببر جلو.

سرها را از میان اهل بیت جدا کردند، زن و بچه جمع شدند دور همدیگر.

آشوبی بود، همین که اهل بیت از این شلوغی زنده رد شدند خدایی بودند.

سهل ساعدی آهسته بدون اینکه مامورین بفهمد خودش را به امام چهارم (ع) می رساند گفت: قربانت گردم! دستورت را اجرا کردم، امر دیگری داری انجام بدهم؟

فرمود: سهل ساعدی، دستمالی چیزی همراهت داری؟

دستمال نداشتم عمامه داشتم عمامه را برداشتم دادم به آقا. فرمود: دستت باشد من زنجیر را بلند می کنم این را بگذار زیرش، زنجیر بدنم را پاره پاره کرده است.

منبع : www.jamaran.news
منبع خبر «» است و خبرگزاری پرس پرشیا در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ( 35228 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره  09359510666  پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه خبرگزاری پرس پرشیا مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
    برچسب ها:
لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری پرس پرشیا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • ارسال دیدگاه برای این مطلب مقدور نمی باشد!